موشک
همسایه دیوار به دیوار من، مجری یکی از شبکه های تلویزیونی است. هر شب ساعت نُه می توانم از شبکه پنج جویای احوالش باشم. یک مرد چاق با چشمان از حدقه بیرون زده و نگاهی شبیه مردهای همجنس باز. البته در تلویزیون کمی خوشکلتر است. همسایه طبقه پایینی یک خانم مجرد است که تازه به این ساختمان نقل مکان کرده. این خانم را تابحال ندیده ام اما گمان می کنم احتمالا از آن خانم های باکلاس و شیک پوش امروزیست. شاید گزینه جدیدم برای ازدواج باشد، نمی دانم!
با کمک گوشی پزشکی و به لطف سازنده این ساختمان به راحتی می توانم ساعت ها خودم را با گوش دادن به حرف های روزمره همسایه ها سرگرم کنم. همسایه کناری ام، همان مرد مجری به تازگی یک تابلو گران قیمت خریده، از آن تابلوهایی که مرد های لخت رویش نقاشی شده اند. تابلوهای خانه مجری را اتفاقی وقتی درِ خانه اش باز بود دیدم. همه شان مرد های لخت بودند. اگر مجری همجنس باز نیست پس چه علاقه ای به نقاشی های مردان لخت دارد؟!
دیروز با زنش سر مهمانی رفتن دعوایش شده بود. داشتم تصور می کردم با آن چشم های درشتش وقتی سر آدم داد و فریاد می کند چقدر باید ترسناک باشد. چند روز پیش یک آبسردکن خریده بودند و سر محل نصبش با همسرش به توافق نمی رسیدند.
همسایه طبقه بالایی اما زیاد ماجرای خوشی برای تعریف کردن ندارد. اگر گوشی را به سقف بچسبانم اکثر اوقات صدای چرخیدن چرخ ویلچر را می شنوم و گاهی اوقات صدای غر غر کردن پیرزن هنگام قرار دادن لگن زیر پای پیرمرد. با آمدن همسایه طبقه پایینی می توانم گوشی را به کف ساختمان خودم یعنی سقف همسایه طبقه زیرین بچسبانم و صدای راه رفتنش را نیز بشنوم. زیاد صحبت نمی کند. موقع راه رفتن صدای تق تق کفش پاشنه بلندش را می توانم بشنوم. امروز مانند قدیم برایش یک نامه می نویسم. شاید اینگونه راحت تر بتوانم دلش را ببرم. یک نامه می نویسم و آن را روی بالکنش پرت می کنم. صبح که به گل هایش آب می دهد قطعا نامه را را هم می بیند.
صدای دعوای همسایه کناری حواسم را پرت می کند. صدای داد و قال و شکستن ظرف و ظروف مثل فیلم ها. بیچاره مجری امشب باید با سر شکسته یا مثلا چشم کبود اخبار بگوید. زن مجری قهر می کند، در را می کوبد و می رود. حتما می رود خانه مادرش، یا شاید هم می رود یک هتل پنج ستاره. الان می توانم قیافه مجری را تصور کنم. چشمان قلمبه اش قلمبه تر شده و به تابلوی جدیدش خیره شده.
خودکار را بر می دارم و نامه را می نویسم: «اسم من سیامک است، همسایه شما. من به تازگی متوجه شده ام که شما تنها زندگی می کنید. اگر دوست داشته باشید می خواهم شما را از تنهایی در بیاورم. من به شما وفادار می مانم.» نامه را موشک می کنم و پرتاب می کنم. موشک کاغذی بر می گردد و به سمت بالکن مرد مجری می رود. در نامه چه چیزهایی نوشته بودم؟ درست خاطرم نیست. خدا کند مجری نامه را نخواند، ای کاش در نامه نوشته باشم برسد به دست خانم طبقه پایین....
طنز اخبار آیه بیدین ایه بی دی ن . در زبان گیلکی یعنی اینجا را نگاه کن .
یه وقت سو تفاهم نشه . بدین یا بیدین یعنی دیدن نگاه کردن . و کلمه عیا یا آیع اَیح یعنی اینجا . آیه بیدین یعنی اینجا را ببین .
ترانه زیبا بانوی هم وطن . لطفا آقایان گوش نکنند و نبینند تا مبادا بنده وسایل و مقدمات وقوع گناه را ناخواسته فراهم کرده باشم . همچنین موسیقی چون انسان ها را از خدا و از گریه و شیون و زجه و ناله دور میکند حرام است از نظر برخی از بزرگان اهل خانواده مان . و اگر شما هم چنین چیزی معتقدید پس اصلا نگاه نکنید و نشوید. زیرا اولا که صدای بانوی ایرانی را خواهید شنید و این امر گناه است . و هم اینکه یک اتفاق به غایت وحشتناک و غیر انسانی در کلیپ کوتاه رخ میدهد که بی سابقه است و بسیار خطرناک و متضاد با قوانین برخی از رسانه های داخلی . در این کلیپ نه اژدهایی وارد صحنه میشود و نه اینکه سر کسی بریده میشود. بلکه آلات موسیقی به نمایش در می آید و همانطور که میدانیم من و ما مطیع قوانین جمهوری اسلامی ایران عزیزمان هستیم . و نمایش آلات موسیقی در رسانه ملی و صدا و سیمای ملی ممنوع است . اما اینجا در محیط مجازی را نمیدانم. اکر اینجا نیز ممنوع است خواهشمندم در کامنت ها بگویید تا آن قسمت ها را در کلیپ چهارخانه کنم . و اگر صدای آوازه خوان یک مهربانوی پارسی نیز ممنوع است بگویید تا صدایش را هم بوق بگذارم بهتر از آن است که گزارش دهید و به قید فوریت حذف گردد توسط فتا .
نقاشی ها از سایت هنرکده کپی شده است و به نظرم زیبا آمد و اشتراک گذاشتم .
این ترانه هم بشکل تصادفی انتخاب و بارگذاری شد . تا جایی که یادم میاد هر جمعه توی اخبار میگفتن که یک جایی در افغانستان حین نماز جمعه یک بمب گذار انتحاری خودش رو منفجر کرد و توی این آواز هم به به خون کشیده شدن نماز جمعه توی افغانستان اشاره میشه . شاید هم به حادثه تروریستی و بمب گذاری که دست حضرت آقا رو آسیب زد اشاره داره . ولی هرچی هست منظورش از ریش دراز به داعش هست . و یا تندروی های القاعده یا عوسامه بن لادن شاید . فقط نفهمیدم منظورش از سی سال و اندی چی بوده . سن خودش رو گفته خواننده یا که زمان پیدایش گروه های القاعده و یا طالبان برای جنگ برابر شوروی در افغانستان نمیدانم. ولی احساس کردم ترانه سرا زیادی از کلمه ی " دیدم" استفاده کرده و متن تکراری و تک سیلابی خلق کرده . که خسته کننده میاد . خواننده اش با نام لوطیان را هم نمیشناسم .