رمان اندروید

رمان داستان کوتاه ادبی
http://uppc.ir/do.php?img=13557

رمان اندروید

رمان داستان کوتاه ادبی

رمان اندروید

رمان داستان کوتاه داستان بلند
اموزش نویسندگی
از نوشته های پیج های فعال دیگه هم کپی میکنم
از نوشته های شهروز صبقلانی ، از نوشته های خاله آذر از نوشته های دختر ترشیده و .....

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
آخرین نظرات
نویسندگان

رمان مجازی

Friday, 17 Aban 1398، 09:52 PM

آثار شهروز براری صیقلانی مجله ادبی چوبک در معرفی تازه های نشر..      آثار جدید در لیست پرفروش ترین ها نیستند و کماکان اثر چراغها را چه کسی خاموش کرد بقلم خانم زویا پیرزاد در  صدر لیست پرفروش هاست و سپس اثر عاعاشقانه های برفی به قلم توانمند شهریار داداستان نویسی خلاق و خالق سبک مدرنیته یعنی شین براری ست .  13742_97**_ مجله ادبی چوبک 6495_کد نشریات (3642_96الف) 


 شهر خیس کوچک ما[۱] مجموعه دوازده داستان از شهروز براری صیقلانی ست موضوع این آثار اجتماعی‌ست و نویسنده ضمن انتخاب روش واقع‌گرایانه برای بیان اغلب داستان‌ها و فراواقع‌گرایی برای برخی داستان‌ها، مسائل انسان مدرن و البته هنوز پایبند به سنتهای بومی را در گذار از جامعه سنتی نشان داده است. مشخصه‌های مشترک این داستان‌ها عبارتند از: تشخص جغرافیا، فرهنگ بومی، رفاقت و مهر و دوستی، باورهای عامه، دلبستگی به خاطرات، عدم قطعیت و مصائب مردم فرودست به ویژه در محله های اصیل و قدیمی شهر رشت . 

 

مکان یازده داستان این مجموعه به وضوح در مناطق مختلف شهر رشت می‌گذرد. جغرافیا در بسیاری از این داستانها خود را به صورت برجسته نشان می‌دهد. چنانچه در بعضی آثار همچون در اثر محله ی ساز ساغر _ (ساغرین سازان) و در غروب بی چتر خیابان شیک _ مکان جزء قطعی و موثر آثار شمرده می‌شود و بدون توصیف مکان اصولا داستان‌های مذکور معنایی ندارد.

 

هر چند به نظر می‌رسد نویسنده در داستان در چه دنیایی بوده که به اشاره از سست شدن پیوندهای خانوادگی سخن گفته، اما در همین اثر نیز در نهایت همسر پیری که شوهر بیمارش را از سر خستگی تنها گذاشته و رفته به خانه باز می‌گردد. عصبیت قومی به ویژه در داستانه ( کلاه فرنگی باغ محتشم) خیلی بیشتر هویداست: «هر سال باید می‌رفتم. پدرم می‌گفت: نکنه یه وقت یادت بره و نیایی؛ اون‌وقت استخونای مادرت تو قبر می‌لرزه.»[۲] راوی شخصیتی‌ست که از زادگاهش کنده و در شهری دیگر به کار مشغول است. او با اینکه هنوز به باورهای عامیانه خانواده احترام می‌گذارد، اما چنان از دیار خود بریده گویی نه به زادگاهش در محله ی ضرب رشت تعلق خاطر دارد و نه که به سوی شهری ناشناخته در حال حرکت است. این فاصله که بیشتر فرهنگی‌ست و از دوری او و گذشته‌اش حکایت می‌کند، سبب می‌شود دوست قدیمی‌‌اش را که اینک راننده شده، نشناسد. و خود را به او غریبه‌ای معرفی ‌کند که آمده به دوستی قدیمی سر بزند. راننده دلگیر از غریبگی داریوش، هنگام خداحافظی نوار صدای گیتاری را که خودش نواخته توی دستهای مسافرش می‌گذارد و می‌گوید، به آیینه خونتون بگو خیلی نامردی. در این داستان، پیوندهای مستحکم خانوادگی و احترام به بزرگان، آنجا  که پدر، با چنین جملاتی پسرش را خطاب قرار می‌دهد، به خوبی آشکار می‌شود: «می‌دونم این حرفا با فکر و خیال تو سازگار نیست. اما هرچه باشه، مادرته، خیلی به پات زحمت کشید. می‌شه به خواستش عمل نکنیم؟ به گردنت حق داره. البته به گردن همه‌مون حق داره. حالا هر طوری شده بیا.»[۳]

 

.»[۳] چنین جملاتی که حاکی از استمرار احساس خویشاوندی در روزگار غریبگی‌ست، در داستان‌ در غروبی رنگ‌پریده نیز خود را نشان می‌دهد. این داستان که می‌توان آن را تلنگری به انسان غافل امروز دانست، از مردی سخن می‌گوید که در آخرین روزهای زندگی‌اش راه می‌افتد تا پاسخ محبت‌های رفیقی ارمنی را با تجدید دیداری دوستانه بدهد. چشم مشتاق و پر ولع مرد بیمار بر در و دیوار شهر می‌گردد و در خاتمه دریغ او از شنیدن این  حرف: «هفته‌ی پیش خاکش کردیم. اتفاقاً چند وقت پیش هم که با بچه‌ها نشسته بودیم پهلوش، از تو حرف می‌زد. همه‌اش می‌گفت: به جون شهروز پسرم، خیلی دوست دارم ببینمش.»[۴]

 

کارگران و روشنفکران دو دسته از شخصیت‌های تکرار شونده داستان‌های شهر خیس و کوچک ما ، هستند. اغلب داستان‌ها گرچه از منظر نگاه روشنفکری اهل مطالعه و علاقه‌مند به ادبیات نوشته شده‌اند، حکایت از دلبستگی نویسنده به مردم زحمت‌کش و به ویژه کوچه پس کوچه های شهر رشت دارد. گرچه در آثار این نویسنده خواننده اصولا با هیچ شخصیت پلشتی برخورد نمی‌کند و حتی خاقانی داستان در مکانی مقدس نیز انسانی قابل ترحم ترسیم می‌شود، اما به ویژه وقتی پای کارگران به میان می‌آید، نگاه شین براری همدلانه می‌شود.

داستان _علی لحاف دوز _ نمونه‌های چنین شخصیت‌هایی هستند. شین براری حتی در داستان سارقان بازار زرگران _ دزدانی را نیز که به نظر می‌رسد از سر فقر به کج‌راهه رفته‌اند، با نگاهی مهربانانه می‌نگرد. در این داستان، چند راهزن پس از وقوف بر فقر و استیصال طعمه‌های خود، از برداشتن اموال فقیرانه مسافران منصرف می‌شوند عاقبت ناگهان بر حسب یک اتفاق سر از سرقت از طلافروشی های شهر در می آورند. در داستان کابوس‌های ارمنی بولاق نیز دستکاری کنتور برق به منظور نپرداختن هزینه آن از سوی فقرا روا داشته می‌شود.

 

[۱] . شین براری ، شهر کوچک رشت ، نیماژ، ۱۳۹۵، ۱۸۲ صفحه.

 

[۲] . همان: ص۷٫

 

[۳] . همان: ص ۷٫

 

[۴] . همان: ص ۲

 

 

 

 

 

 

 

نظرات  (۱)

17 Aban 98 ، 22:19 Ayda aghdashlu

دوستان زلزله در آذربایجان شرقی رخ داده و شش نفر از هم وطنانمون فوت شدند.  تسلیت.               آیدا آغداشلو هستم براتون بهترین ها رو آرزو میکنم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی